آکادمی رابطه
خواب دیدم در باغی قدم میزنم که انتهایش به دو راه میرسید. در هر دو مسیر، ردپای کسی را میدیدم که دوستش داشتم. یکی از راهها به خانهای میرسید که چراغش روشن بود؛ دیگری به دریایی که نمیدانستم پشت آن چه چیزی انتظارم را میکشد.
ایستاده بودم و نمیتوانستم انتخاب کنم. صدایی از پشت سرم گفت:
«اگر واقعاً میخواهی به او برسی، چرا هنوز داری راههای دیگر را نگاه میکنی؟»
برگشتم، اما کسی آنجا نبود.
شاید رابطه هم گاهی شبیه همین دو راهی باشد؛ جایی میان آنچه احساس میکنیم، آنچه انتخاب میکنیم و تصویری که از عشق در ذهنمان ساختهایم. گاهی نمیدانیم چرا به کسی نزدیک میشویم، چرا فاصله میگیریم، چرا بعضی رابطهها برایمان تکرار میشوند یا چرا با وجود دوست داشتن، نمیتوانیم یکدیگر را آنطور که میخواهیم بفهمیم.