جزئیات مقاله

تعداد نظرات :0
آنچه در این مقاله میخوانید ..

احساسات از دید ملانی کلاین؛ عشق، نفرت و اضطراب چگونه ذهن ما را شکل می‌دهند؟

احساسات از دید ملانی کلاین؛ عشق، نفرت و اضطراب چگونه ذهن ما را شکل می‌دهند؟

احساسات فقط حالت‌هایی گذرا مانند شادی، غم، خشم یا ترس نیستند. آن‌ها بر نحوه دیدن دیگران، شکل‌گیری روابط و حتی برداشت ما از جهان تأثیر می‌گذارند.

ملانی کلاین، یکی از نظریه‌پردازان مهم روانکاوی، معتقد بود احساسات از نخستین سال‌های زندگی در شکل‌گیری ذهن و شخصیت انسان نقش دارند. از دید او، عشق، نفرت و اضطراب نیروهایی اساسی هستند که می‌توانند رابطه ما با خودمان و دیگران را تحت تأثیر قرار دهند.

شناخت این دیدگاه به ما کمک می‌کند بفهمیم چرا گاهی احساسات متناقضی درباره یک نفر داریم، چرا بعضی افراد را کاملاً خوب یا کاملاً بد می‌بینیم و چرا پذیرش هم‌زمان نقاط مثبت و منفی دیگران دشوار است.

احساسات در نظریه ملانی کلاین

در نظریه کلاین، احساسات همیشه با یک «موضوع» ارتباط دارند. این موضوع ممکن است یک شخص واقعی، تصویری ذهنی از یک فرد یا حتی خاطره یک رابطه باشد.

برای مثال، خشم ما معمولاً متوجه فرد یا موقعیتی است که تصور می‌کنیم باعث ناراحتی ما شده است. عشق نیز با شخص، رابطه یا تصویری ذهنی پیوند دارد که برای ما ارزشمند است.

بنابراین، احساسات به‌صورت جداگانه در ذهن ظاهر نمی‌شوند؛ بلکه بخشی از روابط ما با دیگران و تصوری هستند که از آن‌ها در ذهن خود ساخته‌ایم.

عشق و نفرت؛ دو احساس مهم در زندگی روانی

کلاین عشق و نفرت را از نیروهای اصلی زندگی روانی انسان می‌دانست. انسان ممکن است نسبت به یک فرد، هم احساس محبت داشته باشد و هم از برخی رفتارهای او عصبانی یا ناراحت شود.

برای نمونه، یک کودک می‌تواند مادر خود را دوست داشته باشد؛ اما زمانی که نیازش به‌سرعت برآورده نمی‌شود، نسبت به او خشمگین شود. در بزرگسالی نیز ممکن است همسر، دوست یا یکی از اعضای خانواده را دوست داشته باشیم و در عین حال از بعضی رفتارهای او ناراحت شویم.

سلامت روان به معنی حذف کامل خشم یا نفرت نیست. توانایی تشخیص، تحمل و مدیریت احساسات متناقض اهمیت بیشتری دارد.

اضطراب چه نقشی در شکل‌گیری ذهن دارد؟

اضطراب یکی از مفاهیم مرکزی در نظریه ملانی کلاین است. وقتی فرد احساس می‌کند امنیت، رابطه یا تصویر ذهنی او از خودش در معرض خطر قرار گرفته، ممکن است اضطراب را تجربه کند.

این اضطراب همیشه به‌صورت نگرانی آشکار دیده نمی‌شود. گاهی ممکن است خود را به شکل‌های زیر نشان دهد:

  • خشم شدید
  • کناره‌گیری از دیگران
  • بی‌تفاوتی ظاهری
  • بدبینی
  • کنترل‌گری
  • وابستگی شدید
  • ترس از رها شدن
  • ناتوانی در اعتماد کردن

در بعضی مواقع، ذهن برای محافظت از فرد در برابر اضطراب شدید از سازوکارهای دفاعی استفاده می‌کند.

دوپاره‌سازی چیست؟

یکی از مهم‌ترین مفاهیم در نظریه کلاین، «دوپاره‌سازی» یا تفکیک تجربه‌های خوب و بد از یکدیگر است.

وقتی ذهن هنوز نمی‌تواند ویژگی‌های مثبت و منفی یک فرد را هم‌زمان بپذیرد، ممکن است او را کاملاً خوب یا کاملاً بد ببیند. در این وضعیت، تصویر متعادل و واقع‌بینانه‌ای از دیگران شکل نمی‌گیرد.

برای مثال، فردی ممکن است تا زمانی که دوستش به خواسته‌های او توجه می‌کند، او را بهترین و قابل‌اعتمادترین انسان بداند؛ اما پس از یک اختلاف کوچک، همان شخص را کاملاً بی‌ارزش یا خودخواه تلقی کند.

دوپاره‌سازی در دوره‌هایی از رشد طبیعی است؛ اما اگر در بزرگسالی به شکل شدید و مداوم ادامه پیدا کند، می‌تواند باعث بی‌ثباتی روابط شود.

وضعیت پارانوئید ـ اسکیزوئید

کلاین برای توصیف یکی از شیوه‌های ابتدایی سازمان‌یافتن ذهن از اصطلاح «وضعیت پارانوئید ـ اسکیزوئید» استفاده کرد.

منظور از این اصطلاح ابتلا به اسکیزوفرنی نیست. این مفهوم به حالتی روانی اشاره دارد که در آن ذهن، تجربه‌های خوب و بد را از یکدیگر جدا می‌کند.

در این وضعیت، فرد ممکن است:

  • دیگران را کاملاً خوب یا کاملاً بد ببیند؛
  • احساس کند دیگران قصد آسیب رساندن به او را دارند؛
  • خشم یا ترس خود را به دیگران نسبت دهد؛
  • با کوچک‌ترین ناامیدی، احساس تهدید یا طردشدگی کند.

انسان‌ها ممکن است در شرایط فشار روانی شدید، حتی در بزرگسالی، موقتاً به چنین شیوه‌ای از تفکر بازگردند.

وضعیت افسرده‌وار چیست؟

با رشد ذهنی، کودک به‌تدریج متوجه می‌شود فردی که نیازهای او را برآورده می‌کند، همان کسی است که گاهی باعث ناکامی‌اش می‌شود. در نتیجه، تصاویر کاملاً خوب و کاملاً بد به یکدیگر نزدیک می‌شوند.

کلاین این مرحله را «وضعیت افسرده‌وار» نامید. این اصطلاح نیز لزوماً به معنی بیماری افسردگی نیست.

در این وضعیت، فرد می‌تواند بپذیرد که یک انسان ممکن است هم ویژگی‌های مثبت داشته باشد و هم اشتباه کند. همراه با این شناخت، احساساتی مانند غم، عذاب وجدان، نگرانی برای دیگری و میل به جبران به وجود می‌آیند.

برای مثال، فرد پس از یک مشاجره فقط به خشم خود توجه نمی‌کند؛ بلکه ممکن است متوجه شود حرف‌های او باعث ناراحتی طرف مقابل شده است. سپس برای ترمیم رابطه تلاش می‌کند.

فرافکنی چگونه بر احساسات تأثیر می‌گذارد؟

فرافکنی زمانی اتفاق می‌افتد که فرد احساسات یا ویژگی‌های دشوار خود را به دیگری نسبت دهد.

برای مثال، فردی که از همکار خود عصبانی است ممکن است بدون شواهد کافی تصور کند همکارش از او متنفر است. در چنین شرایطی، احساسی که در درون فرد وجود دارد، به شخص دیگری نسبت داده می‌شود.

فرافکنی می‌تواند برداشت ما از روابط را تغییر دهد. گاهی آنچه در رفتار دیگران می‌بینیم فقط به عملکرد آن‌ها مربوط نیست، بلکه تحت تأثیر ترس‌ها، خاطرات و احساسات خود ما نیز قرار دارد.

همانندسازی فرافکنانه چیست؟

ملانی کلاین مفهوم «همانندسازی فرافکنانه» را نیز مطرح کرد. در این فرایند، فرد بخشی از احساسات تحمل‌ناپذیر خود را به‌صورت ناآگاهانه وارد رابطه می‌کند و ممکن است طرف مقابل را به واکنش خاصی سوق دهد.

برای مثال، شخصی که عمیقاً از طرد شدن می‌ترسد، ممکن است دائماً طرف مقابل را امتحان کند، به او بدبین باشد یا رفتارهایش را کنترل کند. این فشار می‌تواند باعث دور شدن طرف مقابل شود. در نهایت، ترس اولیه فرد به شکلی واقعی در رابطه تکرار می‌شود.

شناخت چنین الگوهایی در روان‌درمانی کمک می‌کند فرد سهم احساسات، برداشت‌ها و رفتارهای خود را در روابط بهتر ببیند.

چرا افراد یک اتفاق را متفاوت تجربه می‌کنند؟

از نگاه روانکاوی، واکنش ما فقط به اتفاق فعلی مربوط نیست. هر موقعیت می‌تواند خاطرات، ترس‌ها و الگوهای قدیمی را نیز فعال کند.

ممکن است دیر پاسخ دادن یک دوست برای فردی مسئله مهمی نباشد؛ اما برای شخص دیگری که تجربه طرد شدن دارد، اضطراب شدیدی ایجاد کند.

بنابراین، احساسات از ترکیب چند عامل شکل می‌گیرند:

  • اتفاق فعلی
  • برداشت ذهنی از اتفاق
  • تجربه‌های گذشته
  • روابط دوران کودکی
  • ترس‌ها و نیازهای درونی
  • وضعیت جسمی و روانی
  • شیوه‌های دفاعی ذهن

به همین دلیل، دو نفر ممکن است در برابر یک اتفاق مشابه احساسات کاملاً متفاوتی داشته باشند.

خاطراتی که به شکل احساس بازمی‌گردند

برخی تجربه‌های دوران کودکی مربوط به زمانی هستند که هنوز توانایی کافی برای بیان احساسات با کلمات نداشتیم. این تجربه‌ها ممکن است به شکل خاطره‌ای روشن در ذهن باقی نمانند، اما اثر عاطفی آن‌ها می‌تواند ادامه پیدا کند.

کلاین این پدیده را با مفهوم «خاطرات در احساس» توضیح می‌داد. گاهی فرد نمی‌داند چرا در یک رابطه به‌شدت مضطرب، خشمگین یا وابسته می‌شود؛ زیرا آنچه فعال شده، یک خاطره کلامی و واضح نیست، بلکه تجربه‌ای قدیمی است که به شکل احساس بازمی‌گردد.

بعضی از این تجربه‌ها ممکن است به شکل تنش عضلانی، فشار در قفسه سینه، دل‌درد، بی‌قراری یا احساس سنگینی نیز ظاهر شوند. البته علائم جسمی مداوم باید از نظر پزشکی نیز بررسی شوند.

نگه‌داری روانی احساسات چیست؟

ویلفرد بیون با الهام از نظریه کلاین، مفهوم «نگه‌داری» یا «ظرفیت دربرگرفتن احساسات» را گسترش داد.

کودک همیشه نمی‌تواند ترس، خشم یا درماندگی خود را به‌تنهایی درک و مدیریت کند. حضور مراقبی آرام و پاسخ‌گو به او کمک می‌کند احساسات شدید را تحمل و به تجربه‌هایی قابل‌فهم تبدیل کند.

در بزرگسالی نیز گاهی به فضایی امن نیاز داریم تا بتوانیم درباره احساسات آشفته‌کننده فکر کنیم. روان‌درمانی می‌تواند چنین فضایی فراهم کند؛ جایی که احساسات بدون قضاوت شنیده شوند و به‌تدریج بتوان آن‌ها را شناخت و نام‌گذاری کرد.

آیا بی‌احساسی به معنی نداشتن احساس است؟

گاهی فرد می‌گوید هیچ احساسی ندارد یا نسبت به اتفاقات مهم بی‌تفاوت شده است. این حالت همیشه به معنی نبودن احساس نیست.

بی‌حسی عاطفی ممکن است راهی دفاعی برای فاصله گرفتن از اضطراب، سوگ، خشم یا تجربه‌های دردناک باشد. ذهن گاهی برای جلوگیری از احساس درد شدید، دسترسی فرد به مجموعه وسیع‌تری از احساسات را محدود می‌کند.

اگر بی‌حسی عاطفی طولانی شود یا روابط و زندگی روزمره را مختل کند، بهتر است علت آن با کمک متخصص بررسی شود.

یکپارچگی عاطفی چه معنایی دارد؟

از دید کلاین، رشد روانی زمانی اتفاق می‌افتد که فرد بتواند احساسات متناقض خود را تحمل کند و تصویری کامل‌تر از خود و دیگران داشته باشد.

یکپارچگی عاطفی یعنی بتوانیم:

  • فردی را دوست داشته باشیم و در عین حال از رفتارش ناراحت شویم؛
  • اشتباه خود را بپذیریم بدون آنکه خود را کاملاً بی‌ارزش بدانیم؛
  • نقاط ضعف دیگران را ببینیم بدون آنکه تمام خوبی‌های آن‌ها را انکار کنیم؛
  • خشم را تجربه کنیم بدون آنکه به خود یا دیگری آسیب بزنیم؛
  • پس از آسیب زدن، مسئولیت بپذیریم و برای جبران تلاش کنیم.

هدف، حذف احساسات منفی نیست؛ بلکه ایجاد ظرفیت تحمل، شناخت و مدیریت آن‌هاست.

روان‌درمانی چگونه به شناخت احساسات کمک می‌کند؟

در روان‌درمانی، فقط درباره اتفاقات گذشته صحبت نمی‌شود. احساساتی که در رابطه درمانی شکل می‌گیرند نیز می‌توانند اطلاعات ارزشمندی درباره الگوهای ارتباطی فرد ارائه دهند.

ممکن است فرد از سکوت درمانگر ناراحت شود، از قضاوت شدن بترسد یا تصور کند درمانگر او را نادیده گرفته است. بررسی این واکنش‌ها می‌تواند نشان دهد فرد در روابط دیگر خود نیز چگونه موقعیت‌ها را تفسیر می‌کند.

درمانگر به فرد کمک می‌کند احساسات خود را بشناسد، آن‌ها را به کلمات تبدیل کند و میان اتفاق فعلی و تجربه‌های گذشته تمایز قائل شود.

چه زمانی به روانشناس مراجعه کنیم؟

تجربه خشم، ترس، حسادت، غم یا احساسات متناقض طبیعی است. اما در شرایط زیر دریافت کمک تخصصی می‌تواند مفید باشد:

  • احساسات شدید و کنترل‌ناپذیر شده‌اند؛
  • روابط مرتباً با تعارض و قطع ارتباط مواجه می‌شوند؛
  • دیگران کاملاً خوب یا کاملاً بد دیده می‌شوند؛
  • ترس از طرد شدن بسیار شدید است؛
  • بی‌حسی عاطفی برای مدت طولانی ادامه دارد؛
  • اضطراب یا خشم بر کار، تحصیل یا زندگی روزمره اثر گذاشته است؛
  • الگوهای آسیب‌زای مشابه در روابط مختلف تکرار می‌شوند.

روانشناس می‌تواند به فرد کمک کند منشأ احساسات و الگوهای تکرارشونده را بهتر بشناسد و راه‌های سالم‌تری برای مدیریت آن‌ها پیدا کند.

خدمات روانشناسی در خانه نیکان

در خانه نیکان، خدمات روانشناسی با هدف شناخت بهتر احساسات، بررسی الگوهای ارتباطی و افزایش توانایی مدیریت هیجان‌ها ارائه می‌شود.

اگر احساس می‌کنید خشم، اضطراب، ترس از طرد شدن یا روابط ناپایدار بر زندگی شما تأثیر گذاشته است، گفت‌وگو با روانشناس می‌تواند قدمی مؤثر برای شناخت و تغییر این الگوها باشد.

جمع‌بندی

در نظریه ملانی کلاین، احساسات از نخستین روابط زندگی شکل می‌گیرند و بر نحوه دیدن خود، دیگران و جهان اثر می‌گذارند. عشق، نفرت و اضطراب می‌توانند در کنار یکدیگر حضور داشته باشند و ذهن برای مدیریت آن‌ها از سازوکارهایی مانند دوپاره‌سازی و فرافکنی استفاده می‌کند.

رشد روانی زمانی اتفاق می‌افتد که بتوانیم ویژگی‌های مثبت و منفی خود و دیگران را هم‌زمان ببینیم، احساسات متناقض را تحمل کنیم و در برابر رفتارهای خود مسئولیت بیشتری بپذیریم.

دیدگاه کلاین یک نظریه روانکاوانه است و نباید جایگزین ارزیابی، تشخیص یا درمان‌های تخصصی و مبتنی بر شواهد شود.

سؤالات متداول

آیا داشتن هم‌زمان احساس عشق و خشم طبیعی است؟

بله. داشتن احساسات متناقض نسبت به افراد مهم زندگی طبیعی است. مسئله اصلی، نحوه شناخت و مدیریت این احساسات است.

دوپاره‌سازی چه معنایی دارد؟

دوپاره‌سازی یعنی فرد نتواند ویژگی‌های مثبت و منفی یک شخص را هم‌زمان ببیند و او را کاملاً خوب یا کاملاً بد ارزیابی کند.

آیا وضعیت افسرده‌وار همان بیماری افسردگی است؟

خیر. وضعیت افسرده‌وار در نظریه کلاین یک مفهوم رشدی و روانکاوانه است و با اختلال افسردگی تفاوت دارد.

آیا بی‌حسی عاطفی به معنی نداشتن احساس است؟

همیشه این‌طور نیست. بی‌حسی ممکن است راهی دفاعی برای فاصله گرفتن از احساسات دردناک یا اضطراب شدید باشد.

هدف روان‌درمانی حذف احساسات منفی است؟

خیر. هدف، شناخت احساسات، افزایش ظرفیت تحمل آن‌ها و انتخاب واکنش‌های سالم‌تر است.

منبع

Rusbridger, R. (2012). Affects in Melanie Klein. The International Journal of Psychoanalysis, 93(1), 139–150. https://doi.org/10.1111/j.1745-8315.2011.00511.x

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فیلتر قیمت
‫فیلتر قیمت - اسلایدر
1,000,000تومان — 1,000,000تومان